تبليغاتX
وارتان

برای این که دیگران دوستتان داشته باشند و موفق باشید از خودتان بد بگویید و تصدیق کنید که نقایص و عیوب و بیماری های دردناکی دارید.یعنی عکس کاری را بکنید که کلا همه می کنند.فورا متوجه خواهید شد که پیرامون تان فضایی از تسلای خاطر و خشنودی منتشر خواهد شد.نومیدی خود را برای خشنودی دیگران به رخ بکشید .شما را بی نهایت دوست تر خواهند داشت.اما مواظب باشید که اغراق نکنید،چون اگر متوجه شوند که بازی درآورده اید وناراحتی هایتان من درآوردی است ،حتما پس خواهند افتاد.

 

 دینو بوتزاتی
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:31  توسط وارتان  | 

 

 

 

تا چه‌قدر تشنه باشی

-------------------------

سیراب که باشی

فرق می‌کند

تا چاه‌های دورتر هم خواهی رفت

آن چاه که گُل بر کنار دارد

یا حتی آن یک که کسی از سر تفنن

سبزه های کناره‌ی آن را آراسته است



 

سیراب که باشی

فرق می‌کند

می روی تا چاهی

 که پایین‌تر از تپه‌های چشم‌نواز است.



 

تشنه اما

دلو در همان چاه نخست

خواهد انداخت

کافیست به

 آب

 برسد.

                          

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 14:25  توسط وارتان  | 




از خدا که پنهان نیست
از تو هم پنهان نباشد
دلم برای باران و آن کوچه ی پر درخت رفته است
والبته دست گرم و مرطوبی که در دست بفشارمش
دست تو یا دیگری
مهم نیست

از خدا که پنهان نیست
از تو هم پنهان نباشد
دلم لک زده برای نشستن روی صندلی عقب تاکسی و بازی کردن با نرمه ی گوش بازیگوش
گوش تو یا دیگری
چه اهمیت دارد؟

و همینطور دلم می خواهد بپیچم بر پیکری مهتاب گون
و گرم
ونرم
ولی از خدا که پنهان نیست از تو چه پنهان ؟
تن تو یا دیگری
فرقی نمی‌کند

چه اهمیت دارد که با کی راه می روم ؟
دستش را می فشارم؟
بر پیکرش می پیچم؟
وقتی قرص های فراموشی بی اثرند؟




+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 17:58  توسط وارتان  | 

قرار ی در کار نبود .ولی میدونستیم که هست.راننده رو در پارکینگ جا گذاشتیم که برای خودش بخوابه و وارد سرسرای هتل هیلتون شدیم.یافتنش هم زیاد سخت نبود.روی مبلی تنها نشسته بود.تو راه از کاظم پرسیدم :انشالله فارسی که بلده؟و او فقط خندید.
ریچارد فرای قامتی تکیده و بلند داشت.سلام و علیک گرمی کردیم و همون لحظه فهمیدم که توی مود یه گفتگوی جدی با ضبط صوت نیستم.گرم و صمیمی بود و مهربان.صمیمیت امریکایی.نقطه مقابل اندیشمندان اروپایی که رفتارشون چنگی به دل نمی زنه.
ته حافظه ام در موردش چیزهایی بود .ایران دوستی عمیق و کمی آمیخته با سیاست.و اینکه در کلاسهای درس و نوشته ها و سخنرانی هاش از کودتای 28 مرداد انتقاد کرده و گویا از دوستداران مصدق هم بوده.و تعجب میکردم که این بابا با این سابقه چرا برای اهل حکومت سوژه نشده که هر روز بیارنش پشت دوربین تا براشون حرف بزنه اونم علیه امریکای جهانخوار.این تعجب دیری نپایید.آرام سخن می گفت .گویی فیلسوفی در حوزه ای از فلسفه یونان حرف می زنه .تا رسید به واژه فوندامنتالیسم.گفتم :بنیاد گرایی؟گفت بله .بنیاد گرایی.گفتم فکر می‌کردم این مشکل ماست.گفت:نه این مشکل ما هم هست.و توضیح داد که :بنیاد گرایی در امریکا هم هست و هر دو جامعه گرفتار نهادها یا رهبران فوندامنتالیست هستند.
اون شب نشستیم وحرف زدیم .برای خودمون و یادم نمیاد که چیزی برای روزنامه از توش در اومده باشه.و گذشت........

گذشت تا چند شب پیش که شنیدم فرای از رییس جمهور خواسته که در ایران و در شهر اصفهان دفن بشه.میدونستم علاقه داره به اصفهان ولی فکر نمی کردم چنین آرزویی داشته باشه.و بلافاصله از خودم پرسیدم تو دلت می خواد کجا دفنت کنن.
در محلی که به دنیا اومدم؟در کنار مادر یا پدر؟یا جایی که فرزندان و خانواده برای آمدن سر مزار راحت باشن؟نه.
نه.هیچکدام.
وسوسه عجیبیه دفن شدن در جایی که هیچکس ازش خبری نداشته باشه.تلاش برای مبارزه با غریزه ی موندن.
آه
چه می شد اگه نمونی
حتی در یادها
حتی در خاطره ها
دهن کجی انسان
در مقابل خودش
و در مقابل.......
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 17:44  توسط وارتان  |