به سالی که گذشت هر چقدر هم بخوام مهربانانه نگاه کنم نمی تونم نمره ی خوبی بدم.سال خوبی نبود .اگه دوستی و آشنایی با یکی دو نفر اهالی همین جهان وبی رو در نظر نگیرم مفت نمی ارزید.
این خوش بینی و امیدوار بودن به آینده داره خودم رو هم کلافه میکنه.همین الان که دارم مینویسم دارم فکر می کنم این سال سیاه و دشوار حتما مقدمه ی مجموعه ای از اتفاقات خوبه که قراره در سال جدید بیفته.ولی برای این خوش بینی هیچ دلیل و بینه ای وجود نداره .معلومه که سال بهتری در پی نخواهد بود.
طبیعیه که برای وبلاگی که تنها خواننده اش خودم هستم نوشتن تبریکات معمول و مرسوم هم محلی از اعراب نداره .اما دنیا رو چه دیدی ؟شاید از بد حادثه و بر اثر اشتباه در تایپ حروف یا هر اتفاق میمون و مسعود دیگه ای گذار کسی به اینجا افتاد .پس خوب نیست که خیال کنه زمان در این وبلاگ متوقف شده و یا صاحب اینجا مرحوم شده .از همین رو فرا رسیدن سال نو رو به هر خواننده محتمل این نوشته و عابر احتمالی این کوچه تبریک می گم و براش سالی بهتر و شادتر آرزو می کنم.
حول حالنا الی احسن الحال
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط وارتان
|
اگرچه دیر بماندم امید برنگرفتم
مضی الزمان و قلبی یقول انک آتِ
سعدی
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:4  توسط وارتان
|